• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ۸٩
  • بهمن ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
دوستان من
  • رويای صدا
  • پيامک
  • دل نوشته های من(رسم غريبی است اين بودن و اين ماندن
  • مسافر کوير
  • eshgh
  • قلب يخی
  • يه قلب پاک............
  • قلبهای عاشق
  • پل رنگين کمان
  • ما دو تا ...((مريم جون))
  • مسافر غريب
  • تنفس صبح
  • حسرت پرواز
  • بهترين لحظه
  • زير درخت آرزو
  • سوته دلان
  • اگر دل دليل است
  • خدايی که شکست خورد
  • تنهای تنها
  • انعکاس رويا
  • ناز انگشتای بارون تو
  • قبرستان متروکه
  • خشت خشت دل
  • can3el
  • امپراطور عشق
  • يک نفر ی يک جايی تمام روياش لبخند توست
  • مرواريد غلطانی بنام اشک
  • بهترين چيز رسيدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر ا
  • بيا اينجا
  • من تنها
  • و عشق
  • پايان راه
  • کاکتوس(خط خطی)
  • تنها در انتظار يار
  • وفادار دلشکسته
  • راديو جوونی ها
  • يکی يدونه
  • درياچه بنفش
  • تنديس ماه
  • همراز
  • من ستاره دنباله دارم
  • دختری از جنس باران
  • اشعار
  • ضامن آهو
  • وصال سبز
  • رد پای بارون
  • راديو جوون
  • ارکيده تنها
  • سکوت عشق
  • دل نوشته های بارانی
  • هرچه می خواهد دل تنگت بگو
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر





 .:: رويای صدا ::.

http://royayeeman.persiangig.com/audio/khab.wma
یک عالمه راه را اشتباه آمده ام...
نویسنده: فرزان - جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩

   بقا مختص ذات یگانه ی اوست

١)

 سر سبز دل از شاخه بریدم،تو چه کردی؟

 افتادم و بر خاک رسیدم،تو چه کردی؟

 من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل

 روزی که به سوی تو دویدم،تو چه کردی؟

 هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی

 من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

 مغرور،ولی دست به دامان رقیبان

 رسوا شدم و طعنه شنیدم،تو چه کردی؟

 *تنهایی و رسوایی* ، *بی مهری و آزار*

 ای عشق،ببین من چه کشیدم تو چه کردی.....

 ((فاضل نظری))

 

  ٢)

  دیگر سراغت را از نارنج رها شده در پیاله آب نخواهم گرفت

  دیگر سراغت را از ماه،ماه درشت و گلگون نخواهم گرفت

  دیگر سراغت را از گلدان شکسته بر ایوان آذر ماه نخواهم گرفت

  دیگر نه خواب گریه تا سحر

  نه ترس گم شدن از نشانی ماه و بلندای دیوار بی سوال....

  من...

  همین من ساده...

  باور کن،

  برای یک بار بر خواستن

  هزار هزار بار فرو افتاده ام

  ((سید علی صالحی)) 

 

 

 ٣) گاهی،بودن ها مثل ِ قاب عکسی است که هست اما حضور نداره..................

 ۴) هفت شهر عشق را عطار گشت    ......   ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

 ۵) به خدا ایمان داری؟؟خدا بزرگتر از توصیف انبیاست..بام ذهن آدمی حیاط خانه ی خداست...خدا به من نزدیکه هر قدر که تو از من دوری...

 ۶)خدا را در اتفاق نیفتادنِ آنچه حتمی بود شناختم......

 ٧)خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن ازش دور شد....

 ٨) این روزا باور دارم که یه آه کافیه واسه ویران شدن...ویرانی که شاید  هیچ وقت حس نکنن!! این روزامی خوام عدل خدا رو ببینم...این روزا می خوام اونقدر برم تا به حکمت خدا برسم... این روزا دارم می بینم واسه این که کسی تاوان بده لازم نیست که نفرین کنی همین که دلت شکست کافیه....خدا از رگ گردن به ما نزدیکتره...از دلمون خبر داره...همه واگذار خدا.....دلم راضی نمی شه.!

 ٩) رفتن رسیدن نیست،اما برای رسیدن باید رفت

 حالا روزهاست که به این سکوت عادت کردم.....

نظرات ()



رفتن اما نرسیدن!
نویسنده: فرزان - جمعه ۱٩ بهمن ۱۳۸٦

 

 .

.

.

.

.

.

.

.

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالی

که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد

 

 

*عزیز دل:*

 

.

 

 آنکس که درد عشق بداند

 

 اشکی بر این سخن بیفشاند:

 

.

 

 این سان که ذرّه های دل بی قرار من

 

 سر در کمند عشق تو،جان در هوای توست

 

 شاید محال نیست که بعد از هزار سال،

 

 روزی غبار ما را،آشفته پوی باد

 

 در دوردست دشتی از دیده ها نهان،

 

 بر برگِ ارغوانی،

 

 

- پیچیده با خزان -

 یا پای جویباری،

 

 -        چون اشک ما روان –

 

 پهلوی یکدیگر بنشاند!

 

 ما را به یکدیگر برساند!

 

 

 

 

 

.

وبلاگ دومم ...حرفای دلم برای بهترینم میتونید رو همین متن کلیک کنید... 

.یا به سومین لینک وبلاگم  تشریف ببرید.

.

به مناسبت جشن ولنتاین که تبدیل به موندگارترین و بهترین روزم با عزیز دلم شد ...وبلاگم رو آپ کردم..شاید به نظر متن بالا مناسب با این شادی نباشه..ولی این دل آشفته حتی شادیش هم همراهه غمه..

روزگار حسرتی رو این دل آشفته گذاشته که....

پیشاپیش روز عشاق رو به همه آنهایی که صادقانه عاشقن تبریک می گم...

 

 

 

نظرات ()



 
نویسنده: فرزان - پنجشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٦

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

محصول دعا در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش

این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

عزیز دل:

دوستت می دارم،دوستم داشته باش

عمق احساس مرا،تو بدانی ای کاش

دوستت می دارم،از خودم بیشترت

خویش می دانمت از،هر کسی خویش تَرَت

تو به من نزدیکی،بیشتر از هر کس

به من از من حتّی،به من از خون و نفس

نازُکای تن تو،مثل پیچک به تنم

پیچد و حیرانم،که تویی یا که منم

دستهایت چو مرا،می فشارند به خویش

از خدا می گذرم،از خدا حتّی بیش

به خدا می ترسم،نکند خواب است این

که تنش نرم و زلال تر ازآب است این

گر طبیبی تو که کاش،کاش بیمار شوم

گر تو خوابی،نکند،زود بیدار شوم

گر بهشتی باشد،سرزمین تن توست

همه بستان بهشت،یک گل دامن توست

.

.

.

بهترینم:

من یه کوچه،تک و تنها،بی عبورم

اگه نگذری همیشه سوت و کورم

من یه برگم،اگه باشی تو یه عابر

یا یه آبادی،اگه باشی مسافر

.

.

رهگذر!سکوت این کوچه رو بشکن

تا سحر شِه شبِ تنهای تو با من

حالا که کوچه امیدش یه عبوره

نگو سخته،نگو دیره،نگو دوره

.

.

اگه دوری اگه نزدیک،اگه تنها اگه تاریک

همدمِ غربتِ تو منم،همین کوچه تاریک

شبِ تنهای تو،بی کوچه که انتها نداره

شبِ من،غیر قدمهای تو که صدا نداره

.

.

.

عزیز دل:

من یه بغضم،تو یه تسکین،من کویرم وتو دریا

تو بمون با من عاشق،تو بمون مثل یه رویا

روی دیوارِ اتاقم اگه پنجره ندارم

اگه باید تا همیشه هِی مثهِ ابرا ببارم

اگه رنگِ آسمونم جای آبی رنگِ دوده

اگه سبزیِ تنِ من،پُرِ غنچه کبوده

اگه شولای تنِ من همیشه رنگِ سیاهه

اگه شونه نحیفم زخمیِ بارِ گناهه

من یه بغضم،تو یه تسکین،من کویرم وتو دریا

تو بمون با من عاشق،تو بمون مثل یه رویا

.

.

.

.

.

عزیز دل حرفهای دلم رو هیچ وقت نمیتونم بیان کنم...

حتی وقتی میبینمت!!!!!!

ولی قسمتی از این دل پر آشوب رو اینجا نوشتم...

کلیک کن عزیزم..اگه دوست داشتی بخونی.

و اما شما دوستان و همراهان همیشگی این کلبه..کلبه تنهایی من!

این بار هم پستم طولانی شد...خیلی وقته تصمیم گرفتم به روز کنم ولی نشد...تو این ۱ هفته چی کشیدم...خدا میدونه و بس...همه سرشار از غم.. دلتنگی...و...و...و...

دوباره احساسم و روحم به هم ریخته...قسمته دیگه...ولی امروز اتفاقی افتاد که به نظرم برای عزیز دلم پوچه...ولی واسه من یه تقدس خاصی داره...و برام خیلی ارزشمنده...احساسم رو در اون لحظه خاص نمیتونم فراموش کنم...

پر حرفی کردم..

از حضور گرم و پر مهر همگی بی نهایت ممنونم.

موفق باشید و پایدار.

نظرات ()



 
نویسنده: فرزان - چهارشنبه ٩ آبان ۱۳۸٦

 حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست

 سر عقل آمده هر بنده که ديوانه توست 

بهترینم:  

آوای تو می آرَدَم از شوق به پرواز

 شبها که سکوت است و سکوت است وسیاهی

تو دیگه از رو بوم ِ من،تو رو خدا پَر نزنی

هر کی به من یه زخمی زد،تو دیگه خنجر نزنی

هر کی رسید دروغی گفت،دوستت دارم ولی نداشت

هر کی اومد جای دوا،نمک رو زخم من گذاشت

بیا یه فرقی داشته باش با هر کی اومد و نموند

با اونکه رو تنم یه زخم،به جای یادگار نشوند

بیا یه فرقی داشته باش،با همه آدمای بد

با اونکه دشمنم بود و سایه مو با تبر میزد

برگ دو رنگی رو واسه،من یکی دیگه رو نکن

تازه می خوام جون بگیرم،باز دوباره شروع نکن

چیزی رو از دست نمی دم یا مُنجی روح منی

یا آخرین تیرِ خلاص،به قلبِ مجروح منی

گريه ي من را ببين و زود مرو 

روز باران سفر نشايد كرد 

و حرف آخر:

یک روز در این دایره  از ما خبری نیست

زین قافله رفته نشان و اثری نیست

تا لذت پرواز پرستو نکند فاش

در دشت رهایی خبر از بال و پری نیست

***آنکس که درد عشق را بداند،اشکی بر این سخن بیفشاند***

***ادامه مطلب یه سری از حرفامه برای...***

 دوستان و عزیزان  تو این وبلاگ سعی میکنم تنها متنهایی رو بذارم که یه جورایی حرف دلمه..به نوعی تونستم با هاشون ارتباط بر قرار کنم...و در یک کلام با تمام وجودم تونستم درکشون کنم...به جز چند مورد،متنی از خودم ننوشتم.به همین دلیل وبلاگی ساختم که حرفهای دلمه..هر چند به زبانی کاملا عامیانه،آخه قدرت بیان خوبی از نظر ادبی ندارم...و چقدر سخته کسی سرشار از احساس باشه ولی ناتوان و عاجز در بیان!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات ()



 
نویسنده: فرزان - سه‌شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٦

دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست

هر که را هیچ به کف نیست ز دل آهی هست

 

 

روز ها میگذرند لحظه ها از پی هم میتازند 
وگذشت ایام,چون چروکی است که برچهره من میماند
روزهامیگذرند , که سکوتی ممتد, برلبم میرقصد 
قصه هایی که زدل می آیند , زیرسنگینی این بارسکوت 
بی صدامیمیرند 
روزها میگذرند , که به خود میگویم
گرکسی آمدوبرداشت زلب مهرسکوت
گرکسی آمدوگفت قطعه شعری بسرود
گرکسی آمدوازراه صفا دل ما را بربود
حرفهاخواهم زد , شعرها خواهم خواند
بهر هر خلق جهان , قصه ای خواهم ساخت
روزها میگذرند
که به خود میگویم
گرکسی آمدوبرزخم دلم , مرحمی تازه گذاشت
گرکسی آمدوبرروی دلم , طرحی ازخنده گذاشت
گرکسی آمدودرخاطرمن , نقشی ازخودانداخت
صدزبان بازکنم
قصه هاسازکنم
گره از ابروی  هر غمزده ای  درجهان بازکنم
من به خود میگویم
اگرآمدآن شخص !!!!!!
من به او خواهم گفت , آنچه درمحبس دل زندانیست
من به او خواهم گفت , تاابددردل من مهمانیست
ولی افسوس و دریغ
آمدی نقشی  زخود در سر من افکندی
دل ربودی و به زیر قدمت افکندی
دیده  دریا کردی
عقل شیدا کردی
طرح جاوید سکوت , توبه جای لبخند , برلبم افکندی
دل به امید دوا آمده بود
به جفا درد برآن زخم کهن افکندی
روزها می آیند
لحظه ها ازپی  هم  میتازند
من به خود میگویم
 
مستحق مرگ است گر کبوتر بدهد دل به عقاب
 
من نيستم

آنکه بايد مي بودم ، آنکه بايد باشم

 

 

آن کس که ميگريد يک درد دارد و آن کس که مي خندد هزار و يک درد.

 

هم از توهیچ،در این رهگذر نمی خواهم

وهم حضور تو را، مختصر نمی خواهم

اگر چه حرف توقف به دفتر من نیست

قبول کن که تو را رهگذر نمی خواهم

تویی که از من و پنهان من خبر داری

کسی که نیست ز من با خبر نمی خواهم

زمانه از تو هزاران شبیه ساخته است

هنر شناسم و شبه هنر، نمی خواهم

بخواه تا اثری باز جاودانه شود

دقایقی که ندارد اثر،نمی خواهم

به عمر یک غزل حافظانه با من باش

فقط همین و از این بیشتر نمی خواهم

 

((محمد علی بهمنی))

 

خانه ام بی آتش ،

دست هایم بی حس و نگاهم نگران ...

می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس

این قلم ، این کاغذ ، این همه مورد خوب !!!

 

سلام به تمام دوستان و همراهان همیشگی این کلبه..کلبه تنهایی من.

پست جدیدم خیلی طولانی شد..ولی دلم نیومد هیچ کدوم رو حذف کنم.

و در آخراز لطف همه دوستان ممنونم.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »